أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

85

تجارب الأمم ( فارسى )

در اين سال نيز ابو على خاقانى از زير نگهبانى آزاد گرديد . على بن احمد راسبى در « دور الراسبى » در گذشت . مونس خادم با مشورت على بن عيسى دستور داد دارائى او باز داشت شود . و به غمر بن عبد اللّه نوشت كه به سوى او بيايد و با وى ديدار و دربارهء آن گفتگو كند . او پاسخ نوشت كه نزديك يك مليون دينار از آنجا به دست آورده است [ 1 ] . در اين سال به ابو العباس بن مقتدر باللّه خلعت پوشانيده ، كار جنگ مصر و مغرب به او واگذار شد * و مونس خادم را به جانشينى او به مصر فرستادند . امير على بن مقتدر باللّه نيز عهده‌دار نماز و كارگزار معونت در پيشآمدها و جنگ در حوزه‌هاى رى و دنباوند و قزوين و زنجان و طرم گرديد [ 2 ] .

--> [ ( - ) ] دارد ، او به خداى عرش‌نشين اعتقاد ندارد . او مىگويد همهء مردم جزء الهى دارند ، هر كس علمش بيشتر باشد جزء الهى او بيشتر است . بر انسان لازم است كه با وسيلهء دو بال « ارتياض و تعليم » يا آموزش و پرورش جزء الهى خود را تقويت و جزء مادى ( شيطانى ) خود را نابود كند تا به پايهء « ليس فى جبته الا الله » برسد . چنين كس به گفتهء فارابى بايد در رأس مدينهء فاضله قرار گيرد . اين مدينه از ديد گنوسيستهاى مسلمان به شكل مخروطى است كه پايه آن را بىسوادان جامعه پديد آورده‌اند ، هر كس داناتر است در اين جامعه ، بالاتر ( شريفتر ) است ، تا به رأس مدينهء مخروط برسيم كه داناترين مردم با فرهء ايزدى يا نور محمدى ( ص ) در آن مقام است و به گفته فارابى نام‌هاى « شاه ، نبى ، فيلسوف ، قطب و . . . » به طور مترادف به او گفته مىشود . بنابر اين جزء الهى در افراد مردم امرى نسبى است هر كس در جامعه علمش بيشتر باشد مقامش بالاتر است چون خداتر است . [ ( 1 - ) ] ن . ك : « صله » عريب 45 - 44 پ 6821 . [ ( 2 - ) ] M : گويا مأموريت اين دو فرزند مقتدر ، تشريفاتى بيش نبوده است كه مونس خادم را بجاى يكى از آن دو فرستاده و چنان كه در خ 5 : 57 ديديم مقتدر در سال 295 سيزده ساله بود كه به خلافت نشست ، پس زايجهء او به سال 282 ه است و دانسته نيست ، مقتدر در سال 301 كه هنوز بيست سال نداشته چگونه اين دو پسر اند سالهء خود را مأموريت رياست معونتگران « مصر » و « رى » و دماوند و طارم داده است . براى « معونتگر » خ 5 : 231 پانوشت .